خلیج همیشه فارس
قالب وبلاگ

ولادت پیامبر اکرم ص

در عصرى که ظلمت و تاریکى جهان را فراگرفته بود و علم و معرفت جاى خود را به جهل و نادانى سپرده بود و اثرى از

 حیات انسانى به چشم نمى‏خورد، در تاریک‏ترین نقطه زمین و در میان جاهل‏ترین انسان‏ها، فردى چشم به جهان گشود که عالَم را به نور وجود خویش روشن ساخت 
در شبه جزیره عربستان و در شهر مکّه، نیمه شب هفدهم ربیع الاوّل عام الفیل، همان سال که سپاهیان ابرهه براى نابودى کعبه به مکّه آمدند و بوسیله ابابیل الهى به هلاکت رسیدند، هنگامى که اهالى شهر در خواب بودند، زنى به نام آمنه بیدار بود و در انتظار تولّد فرزند خویش به سر مى‏بُرد ناگهان چهار زن بلند قامت، در حالى که بوى 
مشک و عنبر از آنان به مشام مى‏رسید و ظرف‏هاى بلورین به دستشان بود بر آمنه وارد شدند و به او گفتند از این نوشیدنى بنوش هنگامى که آن را نوشید نورى از چهره‏اش ساطع شد زنان به او گفتند بشارت باد بر تو به آقاى اوّلین و آخرین، محمّد مصطفىص؛ ناراحت مباش که ما براى خدمت به تو آمده‏ایم در این هنگام آمنه به خواب رفت و فرزند، تولّد یافت آمنه بیدار شد و صحنه عجیبى را مشاهده کرد نوزادش پیشانى خود را بر زمین گذاشته است و انگشت اشاره به سوى آسمان گرفته، مى‏گوید لا اله الاّ اللّه در این حال آمنه ندایى آسمانى شنید که بهترین مردم را زاییدى، نام او را محمّد بگذار و صدایى دیگر به گوشش رسید؛ »جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً

«

 


حوادث زمان ولادت

هنگام ولادت پیامبر اکرمص حوادث عجیبى در جهان اتّفاق افتاد در شب میلاد آن حضرت کاخ انوشیروان لرزید و چهارده کنگره آن فروریخت آتشکده فارس که شعله آتش آن هزار سال زبانه مى‏کشید به ناگاه خاموش شد دریاچه ساوه خشکید و در بیابان خشک سماوه آب جارى شد عبدالمطّلب، جدّ بزرگوار پیامبر اکرمص، هنگام تولّد آن حضرت در حال طواف کعبه بود که ناگهان بت‏ها فروریخت و درهم شکست و بت بزرگ به رو درافتاد عبدالمطّلب که از دیدن این صحنه، حیرت‏زده بود، شنید کسى مى‏گوید آمنه رسول الله را به دنیال آورد او با سرعت خود را به منزل آمنه رساند و داخل شد امّا اثرى از زایمان ندید از آمنه پرسید نوزادت کجاست؟ مى‏خواهم او را ببینم آمنه گفت بین من و فرزندم فاصله افتاده است و شنیدم هاتفى گفت هراس به خود راه مده، بعد از سه روز فرزندت به تو باز مى‏گردد بعد از سه روز کودک به آغوش مادر بازگشت و فضاى خانه و اطراف آن را از عطر دل‏انگیز خویش معطّر ساخت قابله‏ها براى قطع بند ناف به خانه آمنه آمدند امّا نوزاد را بدون بند ناف دیدند

دوران جوانى پیامبر اکرم ص


پیامبرص در حالى به استقبال جوانى مى‏رفت که بازوان خود را به کار بسته بود و براى کسب معاش و گذران زندگى از کار و تلاش فروگذار نبود اوّلین شغل پیامبرص چوپانى بود و در سال‏هاى بعد به سفرهاى تجارى پرداخت وى که داراى سرمایه‏اى براى تجارت نبود به پیشنهاد عموى گرامى‏اش ابوطالب، با خدیجه دختر خویلد که از زنان سرمایه‏دار و بانجابت مکّه بود، قرارداد مضاربه منعقد کرد و از این راه به تجارت پرداخت پیامبرص با سرمایه‏اى که خدیجه در اختیارش گذاشته بود به سفرهاى تجارى مى‏رفت و پس از بازگشت، اجرت خویش را طبق قرارداد دریافت مى‏کرد و ایشان بود که بر اساس آن، افراد شرکت کننده در پیمان، متعهّد به دفاع از حقوق مظلومان و ستم دیدگان در مقابل ستمگران شده بودند 
در طول پانزده الى بیست سال قبل از بعثت، روش و منش پیامبرص به گونه‏اى منحصر به فرد بود که او را در میان اعراب، ممتاز مى‏نمود صداقت و راستى، خوش خلقى و امانت‏دارى و تفکّر و تدبّر خصوصیاتى بودند که موقعیّتى والا براى آن حضرت ایجاد کرده بودند به طورى که در مواقع اختلاف، حکمیّت و داورى او مورد پذیرش واقع مى‏شد و حکم وى جارى مى‏گشت 
در جریان بازسازى کعبه معظّم که قبایل مختلف همکارى داشتند، در پایان کار بر سر نصب حجرالاسود اختلافى پیدا شد و هر کدام خواهان این عمل بودند به پیشنهاد ابوامیّه که مسن‏ترین افراد قریش بود بنا بر این شد که اوّلین کسى که از در بنى شیبه وارد شود به داورى بنشیند و حکم او پذیرفته شود در این هنگام پیامبرص وارد شد و همگى با خوش‏حالى گفتند او مردى امین و راستگوست و حکم او را مى‏پذیریم پیامبرص ردایى درخواست کرد و فرمود که سنگ را میان آن بگذارند و بزرگ هر قبیله گوشه‏اى از آن را بگیرد و همگى با هم آن را بلند کنند چنین کردند و حضرت با دستان مبارک خود، حجرالاسود را در مکانش قرار داد و با این تدبیر، اختلاف قبایل پایان یافت پیامبرص اوقات بسیارى را براى خلوت گزیدن و عبادت و اندیشیدن به غار حرا مى‏رفت گاهى تمام روز را در آنجا به سر مى‏برد و ماه رمضان را به طور کامل در آنجا سپرى مى‏کرد این اعمال و عبادات فردى سبب نمى‏شد که پیامبرص از فعالیّت‏هاى اجتماعى دورى گزیند و منزوى شود بلکه آن حضرت به طور فعّال در اجتماع حضور داشت شرکت فعّال ایشان در پیمانى به نام حلف الفضول نمونه‏اى از فعالیت‏هاى اجتماعى.

ازدواج پیامبر اکرم ص


در پى آشنایى خدیجه با پیامبرص و شایستگى‏هایى که آن حضرت از خود نشان داده بود، علاقه‏اى در خدیجه نسبت به پیامبرص پیدا شده بود بیست و پنج سال از عمر شریف رسول خداص مى‏گذشت و خدیجه در انتظار فرصتى بود تا علاقه خویش را به پیامبرص و آرزوى ازدواج با آن حضرت را به گونه‏اى ابراز کند خدیجه خواسته خویش را با یکى از دوستانش به نام نفیسه در میان گذاشت و از او خواست با پیامبرص گفتگو کند 
نفیسه نزد پیامبرص آمد و جریان را بازگو کرد وقتى حضرت از اشتیاق خدیجه به ازدواج با خود اطمینان پیدا کرد، با عموهاى خویش مشورت کرد و آنان نیز با خوشحالى پذیرفتند و مراسم خواستگارى و جشن عروسى با تشریفات خاصّى برگزار گردید خدیجه در این هنگام چهل ساله بود و مدّت 25 سال با پیامبرص زندگى کرد و سپس رحلت فرمود او نه تنها همسرى خوب و مادرى مهربان، بلکه یار و مددکارى بى‏نظیر براى رسول خداص به حساب مى‏آمدخدیجه نخستین بانویى بود که به پیامبرى پیامبرص ایمان آورد و تمام دارایى خود را براى ترویج اسلام در اختیار همسر خویش گذاشت پیامبر اکرمص نیز محبّت‏هاى بى‏دریغ خدیجه را پاسخ مناسب و در خور داد و تا زمانى که خدیجه زنده بود با کس دیگرى ازدواج نکرد.

آغاز وحى


مدّت‏ها بود که غار حرا با زمزمه‏هاى عارفانه محمّدص آشنا بود

 و مناجات عاشقانه او با پروردگارش را مى‏شنید چهل سال از عمر پربرکت پیامبرص مى‏گذشت و زمان به دوش گرفتن بارى سنگین فرارسیده بود روزى از روزها که پیامبرص در غار حرا به سر مى‏برد فرشته الهى و امین وحى خدایى، جبرئیل فرود آمد و پیام رسالت رسول خداص را چنین به او رساند یا محمّد اقرأ، اى محمّد بخوان پیامبرص فرمود چه بخوانم؟ جبرئیل گفت »اقرأ باسم ربک الّذى خلق خلق الانسان من علق ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید انسان را از خونى بسته شده آفرید « 
پیامبرص که وظیفه دعوت دیگران به اسلام را داشت، براى انجام وظیفه از نزدیکان خویش آغاز کرد 
اوّلین مردى که دعوت را پذیرفت على ع بود و با پذیرش خدیجه، هسته اوّلیه مسلمانان در خانه پیامبرص شکل گرفت روز به روز تعداد مسلمانان بیشتر مى‏شد و بر آشنایى آنان با احکام اسلام و قرآن افزوده مى‏شد سه سال از دعوت پنهانى رسول خداص مى‏گذشت که از طرف خداوند دستور دعوت آشکار صادر شد پیامبرص به کوه صفا رفت و به انذار مردم پرداخت آنان را به دین اسلام فراخواند و آیاتى از قرآن را براى آنان تلاوت کرد از این پس کفّار قریش به آزار و اذیّت مسلمانان به شیوه‏هاى گوناگون پرداختند فشار کفّار بر مسلمانان به حدى رسید که پیامبرص براى امنیت آنان، دستور هجرت به حبشه را صادر فرمودند


پیامبر اکرم ص در شعب ابوطالب


قریش با تمام تلاشى که کردند نتوانستند پیامبرص و مسلمانان را از راه خود بازدارند و براى رسیدن به مقصود خود اقدام به انعقاد قراردادى مبنى بر تحریم همه‏جانبه مسلمانان کردند مضمون قرارداد چنین بود اگر ابوطالب کار محمّد را به قریش واگذار نکند و پاى خود را کنار نکشد، طایفه قریش با هاشمیان قطع رابطه مى‏کند ابوطالب زیر بار آنان نرفت و در پى آن، قریش هر گونه رابطه مانند خرید و فروش، رفت و آمد و ازدواج را با بنى‏هاشم قطع کرد 
مسلمانان به ناچار به شعب ابوطالب پناه بردند و با سختى و نهایت دشوارى به زندگى ادامه دادند با اندک غذایى که مخفیانه به آنان مى‏رسید، قدرى از گرسنگى خود را برطرف مى‏کردند این محاصره سه سال طول کشید و در این مدّت تعدادى از مسلمانان بیمار شده و چشم از این جهان فروبستند سرانجام پس از تحمّل سختى‏هاى فراوان، بار دیگر لطف الهى شامل 

مسلمانان شد و به فرمان خداوند، موریانه‏اى پیمان‏نامه کفّار را خورد و فقط عبارت »باسمک اللّهم« را باقى گذارد خداوند متعال خبر این جریان را به پیامبر اکرمص رسانید و پیامبرص نیز آن را با عمویش ابوطالب در میان گذاشت 
ابوطالب به همراه گروهى از مسلمانان از شعب خارج شد و به سوى کعبه آمد در همان حال عدّه‏اى از بزرگان قریش در کنار کعبه گرد آمده بودند ابوطالب گفته پیامبرص را براى آنان بازگو کرد و به آنان گفت اگر محمّد راست گفته باشد شما از ظلم و ستم خود دست بردارید و اگر دروغ گفته باشد بر من است که او را به شما تحویل دهم تا وى را بکشید 
قریش گفته ابوطالب را پذیرفتند و پیمان‏نامه را گشودند و چنان دیدند که پیامبرص فرموده بود 
ابوطالب به شعب بازگشت و دو روز بعد مسلمانان به همراه پیامبر اکرمص از شعب خارج شدند ولى باز هم از آزار مشرکان در امان نبودندبعد از مدّتى یاور قدرتمند و بانفوذ پیامبرص حضرت ابوطالب از دنیا رفت و به فاصله کمى، خدیجه، همسر باوفاى وى نیز دار فانى را وداع گفت فوت خدیجه چنان براى پیامبرص حزن‏انگیز بود که تا مدّتى، کم‏تر از همیشه از خانه خارج مى‏شد و آن سال، سال حزن و اندوه نامیده شد

 


 

[ ۱۳٩۱/۳/٢٩ ] [ ۸:٥٩ ‎ق.ظ ] [ زهرا دیده بان و فاطمه درستکار ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
امکانات وب
Online User

IranSkin go Up